تبليغاتX
هلیا عسل
من تلخ تو شیرین
نویسنده :
مامان بلا
تاریخ :
چهارشنبه 6 اردیبهشت1391
زمان :
1:14 قبل از ظهر


این روزا دلم خیلی تنگیده انگار افتادم تو قفس ، هی بر می گردم به اون گذشته ها تو اون خونه ی قدیمی تو کوچه سبزیچیها  ، تمام بچه گیامون اونجا سپری شد وچه تلخ و تنها بودیم اون روزا ، هنوزم که هنوزه می تونم اون تنهایی و تلخی رو حس بکنم . تنها کسی که مقاوم بود مادرم بود چه جوان و سر زنده با دلی خسته بود اون روزا ، نه دردی داشت  نه مریض می شد فقط  گاهی ما مریض می شدیم ولی حالا دیگه برعکس شده وقتی می بینمش  خیلی دلم می گیره ، اون کوه استوار من دیگه به من تکیه داده

دلم می گیره چون تنگ شده برا خواهرم یادش بخیر قدر اون روزا رو ندونستیم چه دعواها که نکردیم  چه کتک ها که به هم نزدیم و چه قهرو آشتیهایی که نکردیم چه روزایی داشتیم تو دوران دانشجویی تو خوابگاه کوثر تبریز ، یادش به خیر حالا دیگه دلم تنگ هر لحظه اش شده اون نگاهش هیجانش موقع نون پنیر سبزی خوردن و حتی دلم تنگ اون از خود ممنون بودنش شده کسی که هر روز جلوی چشام بود الان هفته هاست ندیدم

دوست داشتن همیشه گفتن نیست ، گاه سکوت است و گاه انتظار، به انتظار دیدنت سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد..!

دلم تنگ شده چون  با همکارم جشنواره غذا برگزار کردیم ولی دل من شکست   

دلم تنگ شده چون به اتاق خوشگلت تو اداره یه مهمون حسود اومده که هرلحظه دیدنش کفر منو در میاره فکر کردن ما اون اتاق و خوردیم اونا موندن

کلا این روزا همش تو استرسم هر لحظه تلخم درست برعکس تو که هر لحظه شیرین هستی و گوارا  

دوست دارم دخمل مثل نقل و نباتم




تقویم سال 91 هلیا جونی و دوستاش
نویسنده :
مامان بلا
تاریخ :
جمعه 25 فروردین1391
زمان :
0:13 قبل از ظهر


الهه ناز من هلیا خانومی

ساینا خانومی و آقا دکتر و هلیا

عشق من سوین و هلیا

چهارتا نوه طرف زینب

 

امین جون و هلیا

چهار تا نوه طرف زینال

نازگل خانوم و هلیا

هلیا خانوم قرار بود تقویم دوستاشو وقتی میره عید دیدنی بده ولی خوب چون مریض شد دیگه بدون بسته بندی مناسب بدو بدو مال هر کی و به خودش دادیم

عسلک یک هفته تمام تب کرد آزمایش داد و حتی ۸ فروردین رفت از کلیه هاش و مثانه اش سونوگرافی کرد  و بالاخره مشخص شد عفونت ادراری داره  ۸ تا آمپول جنتامایسبن زد  و شربت خورد تا ۹ فروردین تبش اومد پایین منم مردم و زنده شدم و هزار ویک فکرد خیال می کردم آخه تب بدون علت هزار دلیل خطرناک داره 




نوروز 91
نویسنده :
مامان بلا
تاریخ :
دوشنبه 29 اسفند1390
زمان :
6:4 بعد از ظهر


 شکلکهای جالب و متحرک آروین

فردا سال 91 شروع میشه  دومین سالیه که عید و داریم با هم شروع می کنیم من و تو بابایی امیدوارم سال خوبی داشته باشیم سالی که وقتی بهش فکر بکنیم خنده رو لبا مون نقش بزنه و ته دلمون پر ازشادی و خاطرات خوب باشه  

دختــــرانــــ شیــــک ShikiGirls.mihanblog.com

به سال 90 فکر کردنی غصه تو دلم میشینه چون سال خوبی نداشتیم

اگه بخوام به نقش مادر بودنم نمره بد م از 100 امتیاز به خودم 30 میدم چون امسال مامان خوبی برات نبودم کلی سرت داد کشیدم رفتارهای خیلی بدی باهات داشتم گاهی اونقدر بد بودم که یادم رفته که تو یه فرشته آسمونی هستی ............

 اگه بخوام به روزایی که غصه تو دلمون بود نمره بدم از 100 امتیاز90 میدم آخه سال خوبی رو سپری نکردیم خیلی غصه خوردیم خیلی وقتا احساس تنهایی کردیم خیلی حرفا شنیدیم و چیزایی رو تجربه کردیم که خیلی ناراحت کننده بود عزیز مریض شد و خیلی چیزای دیگه ..................

برای بنده خوب بودن هم از 100 امتیاز به خودم 0 میدم چون بنده خوبی برا خدا نبودم گاهی ناشکری کردم گاهی حتی فراموشش کردم  

کلا به سال 90 می خوام یه 0 تو خالی بزرگ بدم و دفترشو ببندم و اگه خدا بخواد  سال 91 و با نمره 100 شروع کنم

سال خوبی رو برات آرزو می کنم کوچولوی بهشتی من

پی نوشت

 ٢٩ اسفندساعت حدود ۱۲ صحنه بعد از حموم جهت عید

 

بعد تحویل سال ٩١

من ومامان وبابا

من و دوست پسرم الیارداریم با هم خیار صرف می کنیم

من و عزیزم که عاشقشم و هی بوسش می کنم

من و امین و بابا جونم

تا اینجا روز اول بود و از روز دوم به افتخار همه نانای های دیروزم که چشم زدن تب کردم و شدم این ریختی

الانم درست ساعت ۱۸/۶ روز چهارم فروردینه و مامانم از ۵ /۴ صبح بالای سرم بیداره چون باز نصف شب تبم شده ۸/۳۸ و یه کم پا شدم آب بازی کردم وبعد که تبم شد ۸/۳۷ خوابیدم و مامانمم تو این فرصت عکسامو گذاشت تو وب تا سرگرم بشه و خوابش نبره

 




13 ماهه شدی و دریای نمک
نویسنده :
مامان بلا
تاریخ :
چهارشنبه 17 اسفند1390
زمان :
10:35 قبل از ظهر


13 ماهه شدی و دریای نمک

 چرا ؟

چون :

 بانمک راه میری که مامانی  قوربون اون قدمات بشه  که دستاتو بالا می بری و نمک نمک راه میری تا تعادلتو حفظ کنی

بانمک بوس می کنی  که مامانی  فدای اون بوسای آبدارت بشه شکلک های شباهنگ Shabahangکه خیلی حرفه ای محکم بوسمون می کنی

بانمک حرف می زنیشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے که مامانی  قوربون اون عگی (علیسان ) عگیز (عزیز ) آپّ (آب)  این چیه و کیه  گفتنت بشه

تا میام پایین تو مهد بهت سر بزنم میری و از کاپشنت آویزون می شی و می گی دی دی یعنی بریم بیرون

عاشق یه سری کارا هستی

این که  از همه جا بالا بری  یه روز قبل تولدتت در فر باز بود یه دفعه دیدیم رفتی نشستی رو در فر   شکلکهای جالب آرویــــــــن

یه بارم رفتی نشستی رو در ظرف شویی

 اون روزم رفته بوی تو کشوی میز تلویزیون عزیز شکلک های شباهنگنشسته بودی 

 

عاشق اینی که بری رو مبلا  و برا خودت حال کنی شکلک های شباهنگخلاصه هرچی بلندی سر راهت سبز میشه دوست داری ازش بالا بری

جوراباتو تا می بینی می گیری رو پاهات و سعی می کنی بپوشی یا کفشای منو از جا کفشی در میاری و دو تا پاتو می کنی تو یه لنگه کفش

موهاتم شونه می کنی و هرچیز کوچولوی رنگی رو هم می بینی می بری به طرف سرت و می خوای به موهات بزنی فکر می کنی کلیپس یا موبندی چیزیه

تا در یخچال باز می شه با کله میای و خودتو به یخچال می رسونیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد که یه بارم رفتی بالای یخچال  یه دفع با سطل ماست ولو شدی رو زمین کلی گریه کردی و ترسیده بودیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

کشوی کابینت و باز می کنی و همه چی رو میریزی بیرونشکلک های شباهنگShabahangحال می کنی

هرجایی که جا می شی میری توش می شینی

 

دوست داری لب مبلی یا یه سطح بلند بشینی و پاهات آویزون بشه و پاهاتو تکون بدی

آب می خوری دبه دبه تا یه لیوان می بینی زود می گی عام (حام) ولی برا غذا خوردن همچین علاقه ای نداری   شکلکهای جالب آرویــــــــنتا پیاله تو می بینی سرفه می کنی مثلا تحدید می کنی که اگه غذا بدین استفراغ می کنم

اینجا هم مهد هلیا خانونه

اینم مدل جدیده خوابیدنه

اینجا هم تازه از حموم اومدی بیرون تر و تمیز هستی

راستی دخمل شاپ شاپ مامان قراره یه نی نی تازه هم به جمع خاندانمون اضافه بشه اگه گفتی نی نی مال کیه؟




زهره هستم ، 8 شهریور 87 باهمسر
عزیزتر از جانم ازدواج کردم و عاشقانه
دوستش دارم و 17 بهمن 89 هم خدا
یکی از فرشته های آسمونشو به نام
هلیا به ما داد تا مزه شیرین پدر و مادر
بودن را بچشیم

از تو گلخونه ی دنیا..
میون تک تک گلها..
قسمت ما هم براین شد..
هلیا تو شدی گل ما

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به هلیا عسل مي باشد.
.:: This Template By : Nushin ::.